لاویج بهشت گمشده

سپتامبر 28, 2009 با گلگشت

لاویج

از دور کوهی سبز و غرق درختها دیده میشد. ولی وقتی وارد جاده می شدی و امتداد کوه را بالا می رفتی تقریبا بعد از یک ساعتی رانندگی در دل جنگل و راه پیچ در پیچ ؛ این منظره پدیدار می شد . هفت دهکده در روی تپه ها و اندکی فرو رفته در مه . مثل تابلوهای نقاشی و فوق العاده زیبا .

نمی دونم برای بهشت نامیدن یک مکان چه چیز دیگری لازم است !

پ.ن: از سمت نور به چمستان که بروید و وارد جاده چمستان شوید بعد از حدود 15 کیلومتر جنگل لاویج را میبینید . برای دیدن این دهکده ها باید یک ساعتی با احتیاط و آرام رانندگی کنید . راستی از آب گرم هم می توانید استفاده کنید !

رانندگی در یزد به آرامترین شکل ممکن !

جولای 23, 2009 با گلگشت

یزد

روح شهر و زندگی در کویر که باید صبور باشی و منتظر رحمت و چشم دوخته به آسمان باعث می شود که شهر پر باشد از امامزاده ها و اماکن زیارتی ومنش  صبور مردم در رانندگیشان هم تجلی  می کند . گاهی این آرامش و اینهمه احتیاط برای کسانی مثل ما که به سرعت عادت داریم دیوانه کننده است چرا که گاهی در پشت دوربرگردان خیابانها بیشتر از هر چراغ قرمز ی متوقف می شوی چون یک یزدی بسیار محتاط دور می زند و آرام است .

بی هیچ عجله و شتابی ! کم کم یاد گرفتم که در این شهر آرام باشم و از آرامش مردمان لذت ببرم .

از یزد بیشتر خواهم نوشت !

جاده تهران-یزد و کاروانسراهای بین راه

ژوئن 9, 2009 با گلگشت

جاده تهران-یزد

کاروانسراهای باقی مانده از گذشته  در کنار جاده ها راه  را زیبا می کند و گاهی برخی از آنها آنچنان زیباست که تو را به نزدیک خود می کشاند تا دقایقی در کنار جایی بایستی که برای سالیان دراز ،‌ پناه انسانهای گرمازده کویر بوده است و هنوز پابرجاست هرچند مطرود و رها شده !

کاروانسراهای شاه عباسی

گنجشکهای عوارضی قم

ژوئن 7, 2009 با گلگشت

گنجشکهای عوارضی قم

شجاع ترین و نترس ترین گنجشکهایی که من دیده ام در عوارضی قم هستند چون حتی اگر کنارشان هم بروی نمی ترسن . معمولا صبحانه را اینجا می خوریم  ، در کنار گنجشکها که با نانهای ریز شده با هم شریک میشویم و بعد به راهمان ادامه می دهیم . اینبار به سمت یزد :)

اصفهان شهر بدون آدرس و ترمز !

می 23, 2009 با گلگشت

شنیده بودم که در اصفهان کسی آدرس درست نمی دهد اما باور نکرده بودم ولی به خاطر احتیاط نقشه شهر را دانلود کردم و توی موبایلم ریختم تا همراهم باشد . چند جا از مغازه دارها آدرس پرسیدم . مثلا در یکی از اصلی ترین بزرگراه ها ی شهر آدرس همون بزرگراه را پرسیدم و با شگفتی دیدم که جای دیگری را با چند پیچ و چهار راه آدرس دادند!!!

البته قبول دارم که در همه جا آدمهای متفاوتی زندگی می کنند ولی روحیه غالبی که من دیدم و در نقاط مختلف شهر امتحان کردم این بود!

جالب تر اینکه  فکر میکنم شهرداری اصفهان هم در نصب تابلوهای شهر چنین روحیه ای داشته ! چون تابلوها ارتفاعی بسیار کوتاهی داشتند بطوری که اغلب لای بوته ها و یا پلاکاردهای تبلیغاتی پنهان شده بود و به خاطر پایین بودنشان از داخل ماشین نمی توانستی تابلوها را ببینی و بعضی از تابلوها حتی چند متر داخل خیابان نصب شده بود به نحوی که باید داخل خیابان می شدی و بعد اسم آن را می دیدی و خلاصه با آزمون و خطا راهت را پیدا می کردی :)

و در تکمیل این شهر بی آدرس و در عین حال جاذب توریست باید این را اضافه کنم که تابلوها ی شهر به خط خوش نستعلیق نوشته شده بود که خواندن اسامی ناآشنا برای فارسی زبانان غیر اصفهانی هم گاهی سخت می شد (مثل  بزرگراه شهیداقارب پرست) چه برسد به توریستهای خارجی که بعضی از آنها کمی فارسی یاد گرفته بودند تا بتوانند از پس خودشان بر بیایند و با چشمهایی گرد شده به تابلوهای نستعلیق خیابانها خیره می شدند و بعد مجبور می شدند که کمک بخواهند!

پ.ن: رانندگی در اصفهان شاید سخت ترین کار باشد چون آنها به هیچ وجه ترمز نمی کنند و گاهی فکر می کنی که آنقدر تند میایند که از روی تو هم رد خواهند شد و این اتفاق باعث نمی شود که حتی نیش ترمزی کنند !!!

شروع سفر با منظره جالب سه اسب!

می 18, 2009 با گلگشت

اسب در تهرانوقتی به قصد سفر صبح زود بیرون می زنی در خیابانهای شلوغ تهران انتظار هر چیز را داری غیر از دیدن اسب ! آنقدر به هیجان آمدم که فورا ازشون عکس گرفتم ! البته قبول دارم که زاویه خوبی نیست :) ولی به هر حال شروع سفرم به اصفهان را به فال نیک گرفتم و به سمت نصف جهان رفتم ! جایی که در کودکی دیده بودم و بعد از آن فرصتی دست نداده بود تا ببینمش !

درباره اصفهان خواهم نوشت!

مزرعه نو

آوریل 11, 2009 با گلگشت

مزرعه نو

منطقه ای هست به نام مزرعه نو . از تهران که راه می افتی کمی بعد از سلفچگان با این برکه و تک درخت کنارش روبرو می شوی . پرسیدم و گفتند که زمانی آب زلال و فراوانی داشته و حالا آبش راکد است و اندکی تا خشک شدن بیشتر فاصله ندارد  ولی باز هم زیباست و جایی برای استراحت کوتاه بین راه تا بدانی که جاده فقط برای رسیدن به مقصد نیست و کنارجاده ها گاهی از خود مقصد هم زیباتر می شود .

جاده های متفاوت در سال88

آوریل 8, 2009 با گلگشت

امداد جاده ایامسال منظره جاده ها با سالهای دیگر کاملا متفاوت بود . حضور دائمی اورژانس و پلیس و حتی آتش نشانی در کنار هم و در فواصل مناسبی از جاده ، احساس امنیت خاطر فراوانی را القا می کرد و باعث می شد که احساس تنهایی نکی حتی اگر تنها در جاده می رانی و راه برایت دلچسب تر باشد .

برخورد خوب جوانانی که داوطلبانه در کانکستهای هلال احمر به تو لبخند می زدند و با دادن راهنمایی و ارائه نقشه شهرها ورودت را خوش آمد می گفتند ، خاطره ای دلپذیر می شد در ابتدای سفرت !

راه مرا می خواند

آوریل 8, 2009 با گلگشت

مهرنوش محتشمی

برای من سفر رسیدن به مقصدی از پیش تعیین شده نیست . سفر برای من طی کردن مسیری برای رسیدن به مکانی و بازدید از مکانهایش نیست . سفر برای من همه لحظه های در راه بودن است .تمام لحظه هایی که در راه طی می کنم و همه چیزهایی که می بینم . از جاده و درخت گرفته تا مردمی که در گوشه گوشه این سرزمین بزرگ و عزیز یا تنوعی از رنگ و شکل و لهجه و لباس ،‌ایرانی هستند و وجه اشتراک مرام همه آنها مهمان نوازی و خونگرمی شان است .
سفر برای من یا مردمی که می بینم معنی دارد . و همیشه در سفر احساس می کنم که همه را دوست دارم . ان پیرمردی که گوشه ای زیر افتاب نشسته تا زنی که با چوب دستی گام بر می دارد اما تند و وقتی سلامش می کنم با دهان بی دندانش با همه صورت می خندد و مرا به خانه اش دعوت می کند .
سفر برای من پر از لحظه های آشنایست و تجلی عاشقانه هایی که با مردم سرزمینم دارم

سلامی به سبزی نوروز

مارس 21, 2009 با گلگشت

مهرنوش محتشمی

راه اندازی این وبلاگ در اولین روز ازسال 1388 شروعی است برای ثبت سفرهایم و لحظه هایی که از دریچه دوربین به نظاره اطرافم می نشینم .نوشتن از راه ،‌از جاده ،‌از سفر و از اتفاقاتی که حتی در همین شهر در اطرافم می افتد و من نگاهشان می کنم و با فشردن دکمه دوربین ثبت!

همراهیتان مثل همیشه مایه دلگرمی من است !

مهرنوش محتشمی